نفرین ابد بر تو که آن ساقی چشمت
دردی کش خمخانه تزویر و ریا بود
پرورده مریم هم اگر چشم تو میدید
عیسی د گر میشد و غافل ز خدا بود
نفرین ابد بر تو که از پیکر عمرم
نیمی که روان داشت جدا کردی و رفتی
نفرین ابد بر تو که این شمع سحر را
در رهگذ ر باد رها کردی و رفتی
نفرین به ستایشگرت از روز ازل باد
که اینگونه تورا غره به زیبایی خود کرد
پوشیده زخاک آینهء حسن تو گرد د
که اینگونه تو را مست ز شیدایی خود کرد
این بود وفاداری و این بود محبت؟
ای کاش نخستین سخنت رنگ هوس داشت
ای کاش که آن محفل دل ساده فریبت
بر سر در خود مهر و نشانی ز قفس داشت
دیوانه برو ورنه چنان سخت ببوسم
لبهای تو می ریخته را کز سخن افتی
دیوانه برو ورنه چنان سخت خروشم
تا گریه کنان آئی و درپای من افتی
دیوانه برو تا نزدم چنگ به گیسوت
صورتگر تو زحمت بسیار کشیده
تا نقش تو را با همه نیرنگ به صد رنگ
چون صورت بی روح به دیوار کشیده
تنها بگذارم که در این سینه دل من
یک چند لب از شکوه بیهوده ببندد
بگذار که این شاعر د لخسته هم از رنج
یک لحظه بیاساید و یک بار بخند د
ساکت بنشین تا بگشایم گره از روی
در چهره من خستگی از دور هویداست
آسوده گذارم که در این موج سرکشم
گیسوی به هم ریخته بر دوش تو پیداست
من عاشق احساس پر از آتش خویشم
خاکستر سردی چو تو با من ننشیند
باید تو زمن دور شوی تا که جهان
این آتش پنهان شده را باز ببیند
+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم اسفند 1388ساعت 16:2  توسط بیــــداد
|
نمیدونم چرا کسایی که به من بدی می کنن ازشون متنفر نمی شم . دیروز تنها کسی که دوسش داشتم بهم زنگ زد و از من به خاطر بدیهاش حلالیت خواست بدیهایی که من هیچ وقت ندیده بودمشون . یاد شعر سعدی افتادم که میگه :
|
من از آن روز که دربند توام آزادم |
|
پادشاهم که به دست تو اسیر افتادم |
|
همه غمهای جهان هیچ اثر مینکند |
|
در من از بس که به دیدار عزیزت شادم |
|
خرم آن روز که جان میرود اندر طلبت |
|
تا بیایند عزیزان به مبارک بادم |
|
من که در هیچ مقامی نزدم خیمه انس |
|
پیش تو رخت بیفکندم و دل بنهادم |
|
دانی از دولت وصلت چه طلب دارم هیچ |
|
یاد تو مصلحت خویش ببرد از یادم |
|
به وفای تو کز آن روز که دلبند منی |
|
دل نبستم به وفای کس و در نگشادم |
|
تا خیال قد و بالای تو در فکر منست |
|
گر خلایق همه سروند چو سرو آزادم |
|
به سخن راست نیاید که چه شیرین سخنی |
|
وین عجبتر که تو شیرینی و من فرهادم |
|
دستگاهی نه که در پای تو ریزم چون خاک |
|
حاصل آنست که چون طبل تهی پربادم |
|
مینماید که جفای فلک از دامن من |
|
دست کوته نکند تا نکند بنیادم |
|
ظاهر آنست که با سابقه حکم ازل |
|
جهد سودی نکند تن به قضا دردادم |
|
ور تحمل نکنم جور زمان را چه کنم |
|
داوری نیست که از وی بستاند دادم |
|
دلم از صحبت شیراز به کلی بگرفت |
|
وقت آنست که پرسی خبر از بغدادم |
|
هیچ شک نیست که فریاد من آن جا برسد |
|
عجب ار صاحب دیوان نرسد فریادم |
|
سعدیا حب وطن گر چه حدیثیست صحیح |
|
نتوان مرد به سختی که من این جا زادم |

+ نوشته شده در شنبه پانزدهم اسفند 1388ساعت 10:22  توسط بیــــداد
|
هیچوقت هیچکس رو نباید زیاد بالا برد حتی اگه عاشق و شیفته و دیوونه ی طرف مقابل باشی
هر روز نباید ابراز علاقه کرد
هر روز نباید برای معشوق شعر گفت و نوشت
هر روز نباید مهربونی و محبت کرد
هر روز نباید رو شونه ی معشوق سر گذاشت و گریه کرد
هر روز نباید از زیبایی هاش گفت
عادی میشه... خسته کننده میشه... تکراری میشه...
هر آدمی، تاکید میکنم هر آدمی، هر چی بیشتر محبت ببینه بیشتر و زودتر فاصله میگیره و جدا میشه
هر آدمی، تاکید میکنم هر آدمی، از اسارت بدش میاد و ازش فراریه...
ابراز علاقه های زیاد، بروز دوست داشتن و عاشق بودن و احساسات بصورت وافر به شخصه مقابل حس اسارت میده
اون وحشت میکنه
اون کنار می کشه
اون جا میزنه
و حتی ممکنه متنفر بشه.

+ نوشته شده در یکشنبه نهم اسفند 1388ساعت 18:21  توسط بیــــداد
|

فروردین :
بوسه های شما تند و سریع و بسیار پر حرارت هستند که نشانگر حس شهوتران شماست . اما این احساس داغ و سوزان خیلی زود فروکش می کند
اردیبهشت :
بوسه های شما با تعلل صورت میگیرد اما بوسه هایی ژرف و با احساسند که پی در پی صورت می گیرند.
خرداد :
بوسه های شما با فوران خنده لبخند و مسخره بازی قطع می شود

تیر :
بوسه های شما گرم و لطیف است و دوست ئارید تا ابد به ان ادامه دهید
مرداد :
بوسه های شما وحشی و پر احساس همراه با چنگ زدن و گاز گرفتن است . شما موقع بوسیدن از بروز احساسات خود جلوگیری نمی کنید .
شهریور :
بوسه های شما بسیار ظریف دقیق و ماهرانه است و معشوقتان زمانی متوجه می شود که شما کار خود را تمام کرده اید .

مهر :
انقدر نگران وضعیت تنفستان هستید که نمیتوانید خوب به بوسیدن بپردازید .
ابان :
شما خیلی سریع از بوسیدن می گذرید و سراغ چیزی میروید که پشت سر آن است .
آذر :
بوسه های شما غافلگیر کننده هستند که باعث می شود معشوقه انها را بیشتر طلب کند .

دی :
بوسه های شما لحظه ی خلاص شدن و آزادی از استرسی است که در طول روز اسیرتان کرده است.
بهمن :
بوسه های شما خیس و همراه با کثیف کاری است و هنگام بوسیدن چشمانتان
را باز نگه می دارید .
اسفند :
بوسه های شما بسیار با نشاط و خیال انگیز است


+ نوشته شده در یکشنبه نهم اسفند 1388ساعت 9:53  توسط بیــــداد
|

دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم

+ نوشته شده در یکشنبه چهارم آذر 1386ساعت 19:56  توسط بیــــداد
|

منم من سنگ تیپا خورده رنجور
منم دشنام پست آفرینش
نغمه ناجور٫ نغمه ناجور
نه از رومم نه از زنگم
همان بی رنگ بی رنگم
بیا بگشای در٫ که دلتنگم

+ نوشته شده در جمعه هجدهم آبان 1386ساعت 9:52  توسط بیــــداد
|

دیگه یار نمی خوام وقتیکه می بینی عشق دوروغه چراغش بی فروغه آخه وقتی که وفا نیست عشقو عاشقی چیست؟؟؟؟؟؟
آسمون عشق ابری شده تماشا نداره مهر ووفا مرده اینکه دیگه حاشا نداره دلا سنگ ،هزار رنگ همش حیله ونیرنگ وفا کو تو دلها دیگه نور خدا کو ؟؟؟؟؟؟
وقتی که می بینی عشق دورغه چراغش بی فروغه آخه وقتی که وفا نیست عشقو
عاشقی چیست ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در جمعه هجدهم آبان 1386ساعت 9:48  توسط بیــــداد
|

غرورت را به خاطر دل كسي كه دوستش داري بشكن ولي هيچ وقت دل كسي را كه دوستش داري به خاطر غرورت نشكن

+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم آبان 1386ساعت 16:38  توسط بیــــداد
|

هيچ کس اشکي براي ما نريخت هر که با ما بود از ما مي گريخت چند روزي هست حالم ديدنيست حال من از اين و آن پرسيدنيست گاه بر روي زمين زل مي زنم گاه بر حافظ تفاءل مي زنم حافظ ديوانه فالم را گرفت يک غزل آمد که حالم را گرفت:
ما ز ياران چشم ياري داشتيم
خود غلط بود آنچه مي پنداشتيم

+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم آبان 1386ساعت 16:36  توسط بیــــداد
|

اگر کسي را دوست داري، به او بگو.
زيرا قلبها معمولاً با کلماتي که ناگفته ميمانند،
ميشکنند.

+ نوشته شده در پنجشنبه دهم آبان 1386ساعت 14:25  توسط بیــــداد
|
به شونه هام تکيه نكن... من از تو افتاده ترم.... ما كه به هم نميرسيم... بسه ديگه! بذار برم..... كي گفته بود به جرم عشق؟ يه عمري پرپرت كنم... يه گوشه اي كنج قفس... چادر غم سرت كنم.... من نه قلندر ميشمو.... نه قهرمان قصه ها.... نه برده ي حلقه به گوش.... نه مثل اون فرشته ها... من عاشقم...همينو بس! غصه نداره...بي كسيم! قشنگيه قسمت ماست!
كه ما به هم نميرسيم

+ نوشته شده در پنجشنبه دهم آبان 1386ساعت 14:21  توسط بیــــداد
|
صبر کن عشق زمین گیر شود بعد برو
یا دل از دیدن تو سیر شود بعد برو
تو اگر کوچ کنی بغض خدا می شکند
صبر کن گریه به زنجیر شود بعد برو
+ نوشته شده در چهارشنبه نهم آبان 1386ساعت 18:5  توسط بیــــداد
|
دوستان شرح پریشانی من گوش کنید داستان غم پنهانی من گوش کنید
قصه بی سرو سامانی من گوش کنید گفتو گوی منو حیرانی من گوش کنید
شرح این آتش جان سوز نگفتن تا کی
سوختم سوختم این راز نهفتن تا کی
روزگاری منو دل ساکن کویی بودیم ساکن کوی بت عربده جویی بودیم
عقل و دین باخته دیوانه رویی بودیم بسته سلسلهی سلسله مویی بودیم
کس در آن سلسله غیر از منو دل بند نبود
یک گرفتار از این جمله که هستند نبود
نرگس غم زده اش این همه بیمار نداشت سنبل پر شکنش هیچ گرفتار نداست
این همه مشتریو گرمی بازار نداشت یوسفی بود ولی هیچ خریدار نداشت
اول آن کس که خریدار شدش من بودم
باعث گرمی بازار شدش من بودم
عشق من شد سبب خوبیو رعنایی او داد رسوایی من شهرت زیبایی او
باقی شعر در ادامه مطلب

ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه نهم آبان 1386ساعت 10:43  توسط بیــــداد
|
کاش کسی عاشق نبود تا
نبیند غم روزهای جدایی را

+ نوشته شده در دوشنبه هفتم آبان 1386ساعت 16:7  توسط بیــــداد
|
گمان کردم که او عاشق ترین عاشق در این دنیاست
گمان کردم که غمخواری برای یک دل تنهاست
از عشق خود به من میگفت از عاشق ها سخن میگفت
از اشکی داغ وآتشزن همیشه چشم او پر بود
ولی افسوس همه از عشق گفتنها تمام گریه کردنها تظاهر بود
همه عاشق نوازی هاتمام صحنه سازی هاتظاهر بود
به خود گفتم دوباره بخت یارم شود
به خود گفتم که پایانی برای انتظارم شود
به خود گفتم دوباره نوبت فصل بهارم شود
ولی افسوس همه از عشق گفتنها تمام گریه کردنها تظاهر بود
همه عاشق نوازی هاتمام صحنه سازی ها تظاهر بود....تظاهر بود .....تظاهر بود... .
+ نوشته شده در دوشنبه هفتم آبان 1386ساعت 15:58  توسط بیــــداد
|
عشق یعنی مستی دیوانگی
عشق یعنی با جهان بیگانگی
عشق یعنی شب نخفتن تا سحر
عشق یعنی سجده ها با چشم تر
عشق یعنی سر به دار اویختن
عشق یعنی اشک حسرت ریختن عشق یعنی در جهان رسوا شدن
عشق یعنی مست و بی پروا شدن
عشق یعنی سوختن یا ساختن
عشق زندگی را باختن یعنی
عشق یعنی....

+ نوشته شده در دوشنبه هفتم آبان 1386ساعت 15:49  توسط بیــــداد
|
عاشق مشوید اگر توانید
تا در غم عاشقی نمانید
این عشق به اختیار نبود
دانم که همین قدر بدانید
هرگز مبرید نام عاشق
تا دفتر عشق بر نخوانید
آب رخ عاشقان مریزید
تا آب ز چشم خود نرانید
معشوقه وفا به کس نجوید
هر چند ز دیده خون چکانید
اینست رضای او که اکنون
بر روی زمین یکی نمانید
اینست سخن که گفته آمد
گر نیست درست بر مخوانید
بسیار جفا کشید آخر
او را به مراد او رسانید
اینست نصیحت سنایی
عاشق مشوید اگر توانید

+ نوشته شده در دوشنبه هفتم آبان 1386ساعت 15:45  توسط بیــــداد
|
اگر روزي مردم ، تابوتم را سياه کنيد تا همه بدانند سياه بخت بودم
بر روي سينه ام تکه يخي بگذاريد تا به جايه معشوقم برايم گريه کند ...
چشمانم را باز بگذاريد تا همه بدانند چشم انتظار معشوقم بودم ...
و آخر اينکه دستانم را ببنديد تا همه بدانند
خواستم ولي نتوانستم ............

+ نوشته شده در دوشنبه هفتم آبان 1386ساعت 15:39  توسط بیــــداد
|
گر کسي را دوست داشته باشي
نمي توني توي چشم هاي اون زل بزني
نمي توني دوريش را تحمل کني
نمي توني بهش بگي که چقدر دوستش داري
نمي توني بهش بگي چقدر بهش نياز داري
واسه همينه که عاشق ها
ديوونه ميشن

+ نوشته شده در دوشنبه هفتم آبان 1386ساعت 15:34  توسط بیــــداد
|
كاش بودي تادلم تنها نبود تا اسير غصه فردا نبود
كاش بودي تا براي قلب من زندگي اينگونه بي معنا نبود
كاش بودي تا لبان سرد من قصه گوي غصه غمها نبود
كاش بودي تا نگاه خسته ام بي خبر از موج واز دريا نبود
كاش بودي تا زمستان دلم اينچنين پرسوز وپرسرما نبود
كاش بودي تا فقط باور كني بعد تو اين زندگي زيبا نبود ..

+ نوشته شده در دوشنبه هفتم آبان 1386ساعت 15:29  توسط بیــــداد
|
يادته يه روز بهم گفتي هر وقت خواستي گريه کني برو زير بارون که نکنه نامردي اشکاتو ببينه و بهت بخنده ...گفتم اگه بارون نيامد چي؟ گفتي اگه چشماي تو بباره اسمون گريش ميگيره ...گفتم :يه خواهش دارم وقتي اسمون چشمام خواست بباره تنهام نزار - گفتي به چشم ...حالا من دارم گريه ميکنم و اسمون نميباره ........تو هم اون دور دورا ايستادي به من ميخندي

+ نوشته شده در دوشنبه هفتم آبان 1386ساعت 15:26  توسط بیــــداد
|
سکوت را می پذیرم
اگر بدانم روزی با تو سخن خواهم گفت ...
تیره بختی را می پذیرم
اگر بدانم روزی چشمانت را خواهم سرود ...
مرگ را می پذیرم
اگر بدانم روزی تو خواهی فهمید
که
دوستت دارم ....!!!

+ نوشته شده در دوشنبه هفتم آبان 1386ساعت 13:41  توسط بیــــداد
|
خواهم که در این غمکده آرام بمیرم
گمنام و سفر کرده و بی نام بمیرم
کس نیست که آزاد کند مرغ دلم را
پر بسته و دل خسته در این دام بمیرم
من کام دل از جلوه حسن تو گرفتم
هر چند در این معرکه ناکام بمیرم
...!!!...

+ نوشته شده در دوشنبه هفتم آبان 1386ساعت 13:35  توسط بیــــداد
|
تو را گم میکنم هر روز و پیدا میکنم هر شب
و اینسان خوابها را با تو زیبا می کنم هر شب
تبی این کاه را چون کوه سنگین میکند ان گاه
چه اتش هاکه دراین کوه بر پا میکند هر شب
تماشایی ست پیچ وتاب اتش ها خوشا برمن
که پیچ وتاب اتش را تماشا میکنم هر شب
مرا یک شب تحمل کن که تا باور کنی ای دوست
چگونه با جنون خود مدارا می کنم هر شب
چنان دستم تهی گردیده از گرمای دست تو
که این یخ کرده را از بی کسی ها می کنم هر شب
تمام سایه هارا میکشم بر روزن مهتاب
حضورم را ز چشم شهر حاشا میکنم هر شب
دلم فریاد میخواهد ولی در انزوای خویش
چه بی ازار با دیوار نجوا میکنم هر شب
کجا دنبال مفهومی برای عشق میگردی؟
که من این واژه را تا صبح معنا می کنم هر شب

+ نوشته شده در دوشنبه هفتم آبان 1386ساعت 13:22  توسط بیــــداد
|
مگه من ازتو چی میخوام یه نگاه عاشقونه
که شبا بیاد تو خوابم تا سحر پیشم بمونه
منو تا اخر بارون
منو تا اونور قصه سوی دریا بکشونه
من نمیترسم از اینکه تو دوستم نداشته باشی
من نمیترسم تو قلبت بذر نفرت کاشته باشی
همه ی ترس من اینه
وقتی که خیره به روتم توی رویاهام نباشی

+ نوشته شده در دوشنبه هفتم آبان 1386ساعت 13:18  توسط بیــــداد
|